تبليغاتX
جامعه و فرهنگ آفریقا در جهان معاصر

شنبه 1386/02/08

الهه های کوچک کشور غنا(2)/سید کاظم مهرنیا

 

 

 

        

 

الهه های کوچک کشور غنا

 

(قسمت پاياني)

 

                                       

 

نوشته : پيتر سارپونگ(استادفلسفه دانشگاه غنا) 

 

ترجمه و تدوین : سيدكاظم مهرنيا

 

                                                

اشاره :

 

درنوشتار قبلی(قسمت اول) در خصوص عنوان دقیق مقاله و ترجمه انتخابی توسط مترجم، توضیحاتی ارائه گردید.حال دراين قسمت ازمقاله، نگارنده به « قدرتهاي ملكوتي اين الهه ها» دراعتقاد مردم غنا را بررسي خواهد كرد و سپس به «رابطه ميان كاهنان ورب النوع ها » خواهد پرداخت وهمچنين نگارنده سعي دارد تا به معرفي « الهه زمين» كه از قداست بسيار بالائي درجامعه غنا برخوردار است را معرفي نمايد وسرانجام نگارنده تحت عنوان « مشكلات ومسائل» مقاله خودرا به پايان مي برد.

ازآنجايي كه مطالب مطروحه در اين مقاله به بحث جدي نیازمند است ودراين حجم نمي توان به نقد تمامي ديدگاه نويسنده پرداخت، لذا مترجم تحت عنوان « نقد وملاحظه» به بررسی اشکالات و کاستی های اين مقاله خواهد پرداخت.

 

                                          

قدرتهاي فوق طبيعي الهه ها

 

        خدايان ورب النوع ها چيزي جز يك تصور شخصي يا تجسمي از بودن هستند كه با « قدرتهاي متافيزيكي»[1] وماورائي درارتباط مي باشند ولذا قادرند كه افرادي را ببخشند ومورد عفو و رحمت خويش قرار دهند و يا اينكه نيستي ونابودي افراد ديگري را موجب شوند .به هرحال الهه ها كسي را ازبين نمي برند مگر درموارد خاصي كه فرد يا افرادي قانوني را نقض كرده باشند ويا دست به شورش زده باشند ويا اينكه حرمت وقداست معابد را ناديده بگيرند ويا از پرستش الهه ها امتناع نمايند، اين موارد موجب خشم الهه ها شده و سبب نابودي افراد خاطي خواهند شد.

                                   

        بعضي ها اينگونه تصور مي كنند که قدرت خدايان واثرات آن يك موضوع عادي است وحال آنكه چنين نيست، اين الهه ها حتي قادرند كه آينده را پيش بيني كرده واز شرور جلوگيري كرده ومانع شيوع بيماريهاي لاعلاج شوند وهمچنين اين الهه ها قادر خواهند بود تا بدبختي را از جامعه دور كنند واينها واسطه ميان نياكان وگذشتگان ما هستند و رسالت آنها اين است كه مارا با چگونگي زندگي نياكانمان آشنا كرده وجنبه هاي صلح آميز را به ما آموزش دهند .البته رب النوع ها بوسيله كاهنان كه نمايندگان رسمي آنان مي باشند مي تواند در بيان واقعيت هاي گذشتگان به ما كمك نمايند ويا اينكه از حوادثي كه درآينده براي افراد يك جامعه اتفاق خواهد افتاد را بازگو نمايند.

                                      

 انگيزه اصلي مردم غنا از پناه بردن به اين الهه ها ورب النوع ها از چند جهت ممكن است باشد:

الف – آنها را درمقابل حوادث ومصيبت ها وبلاهايي نظير فقر حفاظت كنند.

                                       

ب – محافظت از محصولات آنان وعقيمي و نازايي را ازآنان دور نمايد.

ج – مصيبت ها را از آنان دور كند و معضلات وگرفتاريهاي آنها را حل نمايد.

                                 

د- عده اي براي كسب وكار مطمئن وآينده بهتر به الهه ها گرايش پيدا مي كنند.

ه – عده اي ديگر به جهت ارتكاب جرم به گناهي به الهه ها پناه مي برند تا باشد كه خدايان برآنان خشم نكنند واز انتقام آنان درامان باشند.

                                 

        در سطوح بالاتر اجتماعي ، خدايان بعنوان يكي از مهمترين بخش از تأمين كننده  رفاه يك ملت ويا طبقه مورد توجه قرار مي گيرند ودر زمان جنگ توجه به الهه ها بيشتر مي شود وآن به خاطر اين است كه از اين الهه ها درخواست كمك نمايند تا آنان را در مقابل دشمن پيروز نمايد و همچنين از الهه ها درخواست مي كنند تا راه حل مناسب جهت پيروزي بر دشمن را تجويز نمايد.

        وقتي كه ملتي شكست مي خورد آن وقت است كه تمام چشمها وهمه اميدها به الهه ها دوخته مي شود تا باشد كه آنها با كار خارق العاده خود سبب تسكين مردم شوند.

                                  

        وقتي كه ملتي درجنگ شكست مي خورد ، مردم اين شكست را در نتيجه بي توجهي به الهه ها تفسير مي كنند و معتقدند كه آنان با گناهي كه مرتكب شدند ، سبب خشم الهه ها شده ودرنتيجه الهه ها از آنها حمايت نكرده و آنان درجنگ با دشمن شكست خوردند.ويا وقتي كه رئيس قبيله اي بيمار مي شود در درجه اول او فكر مي كند كه وي مرتكب چه گناهي شده كه سبب ناخشنودي خدايان گرديده و لذا به اين بلا و گرفتاري دچار شده است ولذا تمام هم وغم آن رئيس قبيله اين است كه وي چگونه رضايت رب النوع ها را بدست آورد.

                                  

        قطعاً همه حوادثي كه در اطرافشان رخ مي دهد اينگونه تحليل مي شود كه خدايان از دست آنها عصباني شده ولذا بايد به هر قيمت كه شده رضايت وخشنودي خدايان را به سوي خود جلب نمايند وبه همين جهت است كه آنان معتقدند كه خدايان به لحاظ خدمات ارزشمند وگرانبهايي كه براي آنها انجام مي دهند مستحق پرستش بوده وبايد براي سپاسگزاري ازآنها برايشان قرباني نمايند.

                                  

 

وظايف ومسئوليت هاي كاهنان [2]

        با بررسي بعمل آمده اين نتيجه حاصل مي شود كه مردم غنا يك ديدگاه سوداگرانه به خدايان ورب النوع ها ي خود داشته اند وگرچه اين ديدگاه بعدها از نظر كيفي وتغييرات شرائط محيط، دچار دگرگوني شده است .

                                   

        بعنوان مثال در بعضي مواقع« خدايان  جنگ » به« خدايان كشاورزي» تغيير ماهيت مي دادند واين تغييرات وقتي حاصل مي شد كه كشاورزان مالكيت آن رب النوع ها را برعهده مي گرفتند ومردم مي بايست از طريقي درخواست هاي خودرا به الهه ها منتقل كرده وجواب آنرا دريافت مي كردند ودرهمين راستا بود كه حضور ساحران وكاهنان ضروري به نظر رسيد وازهمين زمان به بعد كاهنان بعنوان رابط وواسطه عبوديت به شمار مي رفتند  وهر الهه اي برخود يك كاهن ورابط مذهبي مشخص برخوردار بود وبعضي الهه ها از چند كاهن وراهبه بهره مند بودند.

        جنسيت كاهنان هيچ ارتباطي با جنسيت الهه ها نداشت وديدگاه الهه ها اغلب توسط كاهنان براي مردم تبيين وتشريح مي شد وكاهنان با اقتباس از مهارت وحرفه شان ، سبب نفوذ وتأثير روحاني چندي مي شدند.

                                    

        كاهنان از آنجايي كه قائم مقام رب النوع ها بودند، گاهي از اين منظر بندگان را به سوي خدا فرا مي خواندند و درخواست هايي را به آنها مي دادند.مثلاً كاهنان گاهي پدر خانواده اي را خدا مي خواندند وچنين اظهار مي كردند كه « روح خداي ما مي خواهد با دختر شما ازدواج كند وشما بعنوان بهترين بنده خدا محسوب مي شويد چراكه رب النوع  اين افتخار را از ميان همه افراد جامعه به ما وخانواده آنان اعطاء نموده است.ويا كاهنان بعنوان واسطه رب النوع ها ، از ميان انبوه جمعيتي كه براي كار وخدمت درمعابد مراجعه مي كردند وحتي گاهي اين افراد براي اينكه در دستگاه رب النوع بعنوان خدمتكار پذيرفته شوند، قرباني مي كردند وكاهنان از ميان همه مراجعين فقط عده اي را با شرائط خاص جهت خدمت درمعابد انتخاب مي كردند و آنان را درمعابد براي مدتي تربيت كرده و منتخبين پس از طي مراحل آموزشي بعنوان خادمين معابد بكار گرفته مي شدند.نظر به اينكه كاهنان واسطه ميان مردم ورب النوع ها به حساب مي آيند، لذا اين افراد جزو برجسته ترين افراد يك جامعه محسوب مي شوند وآنان همواره از يك جايگاه رفيعي در نزد مردم برخوردار بودند ، چراكه مردم بايد خواسته هاي خودرا از طريق كاهنان به رب النوع ها منتقل كرده و سپس كاهنان جواب را از الهه دريافت كرده وآنرا به مردم ابلاغ نمايند.

                                      

        كاهنان در زمان جنگ بعنوان واسطه الهه ها، فرماندهي وهدايت جنگ را برعهده دارند ودر زمان صلح اگر نزاعي بين افراد در گرفت مرجع حل و فصل دعاوي ، كاهنان خواهند بود ، چراكه كلام كاهن چيزي جز پيام رب النوع والهه براي همه بندگان نيست واز آنجايي كه او به همه نيت ها و مصالح و مفاسد بشريت آگاه است لذا همه افراد بايد از او اطاعت نمايند.

                                     

        كاهنان از نظر معيشت ومخارج زندگي هيچ مشكي نداشته چراكه توده مردم بااعطاء نذورات واهداء قرباني وپرداخت هاي نقدي وغير نقدي كاهنان را تأمين مي كنند وازآنجايي كه كاهنان از يك مقام روحاني درجامعه برخوردارند نبايد براي تأمين معاش خود مثل ساير افراد جامعه كارهاي عادي وفيزيكي انجام دهند.

                                                          

الهه زمين [3]

        زمين مستحق برخورداري از يك ذاكر مخصوصي است كه دراينجا ازاين نوع ذاكر بعنوان « الهه زمين» ياد مي گردد كه از نظر ماهيتي ارائه يك تعريف كامل ودقيق از اين نوع الهه كار بسيار مشكلي است .

        الهه زمين ، ازاين تصور مردم غنا نشأت مي گيرد كه اين الهه مي تواند از خراب شدن محصولات كشاورزي وباروري بيشتر كشت وزرع نقش داشته باشد و توجه به اين الهه به جهت نقش برجسته وچشمگيري كه اين رب النوع زمين جهت كمك به پرباري محصولات كشاورزي دارد ، بوجود آمده است.

                                   

        درميان بعضي قبايل ، اين نوع رب النوع هاي زمين نقش هاي متفاوت وگوناگوني را برعهده دارند، بعنوان مثال يك « الهه زمين» مي تواند مانع خونريزي ودرگيري قبيله اي شود واراده اوست كه مي تواند زناي با محارم را ممنوع نمايد وهمچنين او قادر است ، روابط جنسي ميان گياهان را تنظيم و اين امر موجب پربار محصولات كشاورزي خواهد شد وازاينجاست كه كشاورزان به اين نوع الهه اعتقاد فراوان دارند.

                                  

        علت اعتقاد شديد مردم غنا به « الهه زمني» به اين جهت مي باشد كه مردم غنا عموماً يك وابستگي خاصي نسبت به زمين وحيات مادي دارند و دليل آن اين است كه آنها به جهات آخرت وجهان ماوراء ومتافيزيك اعتقاد راسخي ندارند وتا آنجا اين اعتقاد در روح اين  مردم رسوخ كرده كه وقتي آنان درمراسم مذهبي خود تجمع مي نمايند ودرهنگام نواختن طبل ، اين شعار را با خود زمزمه مي كنند:« اي زمين ، خواه من زنده باشم يا مرده ، به تو وابسته ام».[4]

                                             

 اين ديدگاه مردم غنا به زمين وحيات مادي از آنجا ناشي مي شود كه زمين محل آسايش وزندگي است ومعتقدند كه اين زمين است كه غذا، آب ، آب ، درختان وهمه احتياجات مادي آنان را تأمين مي كند.

        الهه زمين فقط يك سمبل ساده اي از خلاقيت و مظهر حاصلخيزي نيست بلكه او بعنوان يك الله خلاق وبي نظير و« تمام عيار»[5] شناخته مي شود واز اين نظر درميان مردم غنا اين الهه تحت عنوان « الهه صاحب زنان» هم به حساب مي آيد.

                                   

        ازديگر خصوصيات اين الهه اين است كه اين الهه فاقد جنبه هاي شخصي وغير بشري بوده ودرعين حال زنده است ومسئوليت كنترل زندگي انسانها را برعهده دارد.الهه زمين يك الهه عرفاني است وازاين نظر بسيار دوست داشتني است ، چراكه وي علت اصلي خوشبختي وسعادت، سمبل خلاقيت و باروري ومظهر حاصلخيزي ونمادي از سلامتي درجامعه به حساب مي آيد .

                                      

        اين الهه به همان اندازه كه از خصلت ها وويژگي هاي خوب برخوردار است ، اين الهه به همان اندازه هم از روحيه وخصلت انتقام جويي بسيار قوي برخوردار مي باشد واگر كسي از افراد قبيله به مقدسات توهين نمايد ويا گناهي مرتكب شود ، وشخصي خاطي خواه عاقل باشد يا ديوانه ، اين الهه آن فرد خاطي را به سختي عقوبت ومجازات مي كند وازاين نظر اين رب النوع ازيك ابهت بسيار بالائي درجامعه غنا برخوردار است وهمچنين ازديگر خصلت هاي بارز اين رب النوع اين است كه وي براي بيان عقايد خود هيچ راهبه ، كاهن و واسطه اي ندارد.

                                     

        جداي ازآنچه كه گفته شد ، دركشور غنا موجودات ديگري هستند كه مي توان آنها را تحت عنوان « خدايان كوچك» دسته بندي نمود.خدايان كوچك موجوداتي هستند كه نه تماماً از روح بوده ونه تماماً از جسم كامل برخوردارند وتصور مي شود كه اين موجودات دشمن انسانها به حساب مي آيند و زيستگاه اين موجودات بيشتر در جنگل ها ، مراتع ، بيشه زار ها و درياها مي باشد .گفته مي شود كه بعضي ازاين موجودات درميان انسانها زندگي مي كنند .با همه اين توصيفاتي كه گفته شد اين موجودات بسيار وحشتناك وترس آور هستند.[6]

                                            

مخلوفات خداوندي [7]

        مردم غنا براين باروند كه ارواح ، مخلوقات خداوند هستند وازهمه جهات تحت سيطره وسلطه او قرار دارند وهرچه كه او بخواهد انجام مي دهند.به عبارت ديگر ، خداوند از طريق ارواح ، خودرا به بشر عرصه داشته وآنان نمايندگان وفرزندان خدا در روي زمين هستند وهمچنين آنها مجري طرح ها وبرنامه هاي خداوند درميان مخلوقات به حساب مي آيند.

                                      

        اعتقاد به خداوند از ديدگاه مردم غنا ، نوعي انگاره سازي از وقایعي است كه با عنايت به غربت ومتفاوت بودن آنها از وقايع ديگر وهمچنين باتوجه به قابليت بالقوه اي كه درخوشبختي وبدبختي مردم دارند، گفته مي شود آن وقايع افعال يا يكي از مظاهر تجلي ذات پروردگارند.

                                          

مسائل ومشكلات [8]

        مسلماً در ساختار فرضيه هاي اين نظريه ناهماهنگي ويا تناقض هايي وجود دارد .چطور مي تواند خدايي كه خوب ومهربان است ، اراده خود را از طريق ارواحي جاري سازد كه ذاتاً شرور است وچگونه يك روح شرور و شقي مي تواند تجلي خداوندي باشد كه سراپا رحمت وعطوفت است .پاسخي كه براين سئوال مي توان داد اين است كه دستورات اخلاقي براي مرادم غنا نهايتاً برپايه اصولي شكل گرفته اند كه از ديد مردم عادي پنهان مانده اند وتجربه وسنن محلي مانع تجلي آنها بوده است واينطور مطرح شد كه اعمال و اراده انسان نمي تواند اين دستورات اخلاقي را تغيير دهد.

                                         

        غنائي ها نيز مانند ساير آفريقايي ها درجهاني زندگي مي كنند كنترل آن بكلي ازدست شان خارج است و وقايعي درآن رخ مي دهد كه ممكن است اكثر انتظار معقول آدمي را نقض كند.خداوندي كه سمبل رحمت و مهرباني است چطور ممكن است كه در نيروهاي غير قابل توجيه توسط عقل ومناسبات اخلاقي تجلي پيدا كند.

                                    

        اگر از مردم غنا سئوال شود كه علت ظهور بعضي پديده ها واتفاقات چيست؟ آنان درنهايت آنرا به خداوند نسبت مي دهند وهمچنين آنان هرگاه در رابطه با علت جوئي پديده هايي كه از درك آن عاجزند ومجبورند وضعيت ناخواسته اي را تحمل نمايند ويا خودرا درمقابل تناقض ها وابهامات فكري مي بينند ، خود به خود خدارا مسئول اين اتفاقات مي دانند.

                                    

        به عبارت ديگر پايه فكري عقايد مردم غنا را دكترين هاي سازمان دهي شده مذهبي يا بحث هاي خداشناسي تشكيل نمي دهد زيرا كه انسان غنايي هيچ دكترين سازماندهي شده تئولوژي ندارد او خودرا تماماً به تجربه وابسته ساخته واين تجربه است كه به او مي گويد كه او مي تواند سعادتمند باشد يا ازآن بي بهره است .اين وظيفه پيام آوران الهي است كه سعادت را به ارمغان بياورد ودرصورت عدول وتخطي پيام آوران و واسطه ها از وظيفه اصلي ، آنان همچون ساير واسطه ها قابل سرزنش خواهند بود.

                                      

        نتيجه اي كه اين بحث مي توان گرفت اين است كه ارواح ، گرچه به يك معني خداوند هستند ، ولي خداوند صرفاً شامل اين ارواح به حساب نمي آيد.[9]

                                              

نقد وملاحظه

 

1-    اعتقاد به خداوند در فرهنگ مردم آفريقا ، همانگونه كه پيتر سارپونگ گفته اعتقادي است كه براساس برداشت شخصي وگروهي افراد آن جامعه كه از تجزيه وتحليل حوادث وپديده هاي اطراف حاصل شده است وبه عبارت بهتر اعتقاد به خدا درآفريقا مبتني بر يك جهان بيني وتئولوژي محكم استوار نيست .

                                    

2-    بافت اجتماعي غنا به گونه سنتي ونيمه متمدن مي باشد .بخش عطيمي از زندگي اجتماعي آن توأم با آداب وسنتي ديرينه است وهنوز مراسم وسنتهاي قديمي در اعياد وجشنهاي ملي – مذهبي كه برگزار مي گردد، در برخي موارد حتي قرباني كردن انسانها براي جلب رضايت بتها ونشاندن خشم خدايان صورت مي گيرد.البته اين امور بدور از چشم مأموران دولتي اتفاق مي افتد چون دولت از انجام چنين مراسمي جلوگيري بعمل مي آورد.

                                      

3-    موضوع تناسخ روح

مسأله تناسخ روح وحلول از مسائل كهن فرهنگ بشري است واين بحث درآفريقا وشبه قاره هند جزو بحث هاي مهم مذهبي وفلسفي است .چنانچه « سامسارا» (Samsara) در آئين بودائي ، آن پيدايش هاي (حيات وممات هاي )پي در پي مداوم واز قالبي به قالب ديگر رفتن است كه آدمي را از وصول به « نيروانا» باز مي دارد. براي رهايي از اين مرگ وزندگي هاي مستمر بايد از درياي « سامسارا» يا از گردونه «سامسارا» گريخت كه به آن نجات ورهائي (Liberation) گويند .از اين رو كسي كه به «نيروانا» مي رسد يعني از گردونه « سامسارا» رهائي مي يابد به مرحله كمال وپذيرش رسيده است.

                                  

درآئين بودائي وهند نتايج اعمال انسان در زمان حيات يا درآينده (يعني دريكي از زندگي هاي پي در پي او) برخواهد گشت كه به آن كارما(Karma) مي گويند.ازآنجا كه انسان دراين آفرنيش هاي مكرر تاوان اعمال گذشته خودرا پس مي دهد ، در هر خلق جديدي نسبت به خلق پيشين تصفيه و تزكيه مي شود.درارتباط با اين مطلب ، تناسخ (Reincarnation) مطرح مي شود كه حلول روح مرده به بدن آدميزاد ديگري است.حتي ممكن است كه روح به قالب حيوانات وگياهان انتقال يابد كه بدان مسخ (Transmigration) گويند.

                                    

       خدايان نيز ممكن است به صورت آدمي تجسد يابند كه «كريشنا» هشتيمن مظهر وتجلي « ويشنو» (ازخدايان تثليث هندو) است .« ويشنوز خداي محافظ هند ، براي اين كه مردم را از شر شیطانی رهايي دهد به صورت « كريشنا» تجسد يافت.

                                    

البته موضوع « تناسخ روح» دراسلام به هيچ وجه پذيرفته نيست  ودراسلام اعتقاد براين است كه خداوند پس از خلق انسان ، بخشي از روح را دراو دميد « ونفخت فيه من روحي » و ازآنجا بود كه آدمي با روح جانان ، جان گرفت ، چنانكه مولوي در دفتر دوم مثنوي مي فرمايد:

روح او باروح شد دراصل خويش                     پس از اين تن بود پيوند ميش

كار آن دارد كه پش از تن بدست                   بگذرد تن ها كه نو حادث شده است

چشم عارف راست گوئي احول است            چشم او برگشت هاي اول است

دفتر دوم مثنوي

        وهمچنين در روايت اسلامي آمده است : فان الله خلق آدم علي صورته « يعني انسان در قدويست وعدالت مانند او (الله) خلق گرديده است ومولانا گويد:

خلق ما برصورت خود كرد حق                    وصف ما از وصف او گيرد سبق

                                                          

        به هرحال خلاقيت وآفرينندگي در فرهنگ اسلامي بصورت تمام وكمال از ذات باري تعالي واز علم مطلق خداوندي سرچشمه گرفته است وحتي معجزات خداوندي (كه در داستان انبياء تجلي كرده است )متأثر از همين علم مطلق است وطبيعي است كه هرچقدر علوم انساني به جلو مي رود تبيين پديده هاي جهان در حوزه معرفت شناسي آسان تر مي گردد.

                  

پي نوشت ها و منابع:



Super natural powers- [1]

 Vocation of priests-  [2]

[3]- Earth Goddess

   Earth,whethere I am alire or dead,I depend upon you-  [4]

   Par excellence- [5]

[6] - درفرهنگ ايراني ازاين موجودات گاهي بعنوان « جن» ويا «هيولا» ياد مي گردد كه نوعاً اين موجودات ترسناك نامرئي توصيف مي شوند.

 Cheatures of God- [7]

Problems- [8]

 Peter sar pong .Ghana in retrospect(Ghana:Ghana publishing corporation,1974)PP.14-19- [9]

        +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

                    استفاده از این مطلب با ذکر منبع مجاز می باشد.با تشکر.مهرنیا 

        +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

                                                     

       لطفا برای مطالعه مطالب بیشتر در همین خصوص به قسمت راست وبلاگ(آرشیو موضوعی)مراجعه و مقاله مورد نظر را رویت فرمائید.با تشکر.مهرنیا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

            آفریقا/غنا/الهه های کوچک غنا/ سید کاظم مهرنیا/فرهنگ/جامعه/ادیان بومی

_______________________________________________

ایمیل های شخصی نگارنده:                            

 

kmehrnia@yahoo.com                  kmehrnia@gmail.com


 
نوشته شده توسط سید کاظم مهرنیا در 20:30 |  لینک ثابت   •